![]() |
![]() |
|
| عشق به اندازه ی وحشت |
|
اي نسيم
با کدامين ابر مي آيي ؟ کوير ، سوزان ست و عطشان . باران ِ کدامين ابر خواهد شست آنچه بر ما رفته را ؟ چه ستارگان ِ بيشمار تک به تک به خاک افتادند تا ترا ياوري کنند ... « اينک انبوه ِ درختان ِ تنهاييم » اين خنجر بجاي گل ،
توهم 27/11/1385 |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 16:46 توسط توهم |
|
|
با آنكه دريافته ام ، فردا ، تاريكتر از ديروز ست، به امروز آويخته ام . *** شكننده تر شده ام ، از هميشه ها و امروزها . در باغ ِ عشق ِ كدام خاطره ، لبخندكي ، پنهان برده كسي ؟ در رقص ِ مست ِ كدام شعله ، پيوندي ، به زمان برده كسي ؟ هاي : سر مست ِ كدام باده اي من از فردا شكننده تر شده ام ...
ح - ب « توهم » 24 /11/ 1385 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 1:11 توسط توهم |
|
|
خوشه ،
با دلم سخني بگو خوشتر از آواز ِ باران . سرشارم از ترانه هاي شكستن . جنگل را بگو ، جامه اي سبز بيارايد، از راهي دور مي آيم خراب و سرگشته و نا اميد . ميهمان ِ شبهاي گمشده ام . پيدا نيست كسي ، كه نَديم ِ دلم شود امشب ميهمان ِ آتش و خاكسترم . . .!!
ح _ ب « توهم » ۱۸/۱۱/۱۳۸۵ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 17:9 توسط توهم |
|
|
تو شبای بی ستاره
تو خود ِ قبله ی نوری واسه ی دمیدن ِ عشق تو مؤذن ِ صبوری **** تو کرانه های غربت کسی دَسامو نمی خواد همه با دلم غریبن کمکم کسی نمی یاد **** تو بگو غزل قشنگه؟ زندگیْ شعر ِ جفنگه دلامون همیشه تنگه عاشقی حرف و رنگه **** منم آسمون و می خوام جایی که فقط خدا هست تو میگی تو آسمونا کسی بامن آشنا هست؟ **** بیا تا سحر تو راهه تا ستاره چشم براهه گریه های شب و بردار ببر اونجایی که چاهه **** تو کرانه های غربت من و دلْ همیشه مَردیم توی این زندون ِخاکی برگای همیشه زردیم **** من دلم ترانه می خواد غزلْ عاشقانه می خواد کسی اینجا آشنا هست یا فقط صدای ما هست ؟ ح ـ ب « توهم » ۱۳/۱۱/۱۳۸۵ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 17:6 توسط توهم |
|
|
كولي شب زنده دار ِ من
شعري بخوان دلم گرفته است و آسمانْ سرشار ِ گريه هاي نيامده است شعري بخوان هر چه كه باشد من از آسمانْ قرمز ترم خانه ام ويران است عمرم خونبار ِ قصّه هاي درد من از خدا هم خاكستري ترم شعري بخوان شايد « تمام » را درمن تمام كند شايد ... بالم شكسته است و دلك ِ خسته ء من غمناك ترين آوازش را در ترانه مي گريد .... : اي كاش فرداي خدا روشن بود و آفتاب ، يكبار قصر ِ جقیر ِ مرا روشن مي كرد اي كاش ولي اينك آواره ء هر كوي و برم ! !
توهمي نشايد خوش 20/09/1385 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 17:0 توسط توهم |
|
|
این کوچه های فقر
این عقده های اسیر
در من
اضطراب ِ فردا را به تماشا نشسته است ...
خراب ِ من،
چشمهای نیازمند ِ تواند
و جقیقت ِ خالی دستانت .
خرابِ توام .
ای درخود شکسته از رنجِ آدمی
دلم ، میهمان ِ هیچ
باغ و بهاری نبوده است .
چراغی بیافروز
فردا عجیب تاریک است !!؟...
ح - ب « توهم » |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 16:55 توسط توهم |
|
|
وقتي خورشيد و ماه را دزيدند و عشق خواب بود ستاره ها ضجه مي كردند ! خورشيد را كشته بودند !! و ماه ، سالهاي اسارت را ، خون مي گريست ... عشق هنوز در خوابست ....!! توهم 17/09/1385 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 16:25 توسط توهم |
|
از تو هيچ نشانه پيدا نيست دختر ِعشق درخاکِ راز ِ کدام سرزمين ، بافته اي آبشار گيسو انت وز عِطر تن ِ کدام سرخوش و مست باخته اي جان ِعاشق ا ت ؟ - دختر ِباران از تو، بي هيچ نشانه گشتم آواره ء هر کوي و بَرزَن از "بامداد " و "سايه " از باغ و خاطره از درخت و ساقه از شمع و پروانه بي نشاني که مرا ، به تو باز رساند . درياب ! فرزند گمنام تو ام -- بر تنيده ام بر تَک درخت ِ شانهء پائيز بازوانت بگو کدام فشرده در آغوش سيمين تن عاشقي ؟ من ، سرزمينم خاکِ پاي شماست و تشنه ترين درخت در من ،
فريادهاي تلخ ميهن ست . ساليانيست نيامده اي ستاره هاي انتظار تک به تک فرو افتادند و هنوز نيامده اي . . .
« در انتظار تو ، اين دفتر خالي تا چند تا چند ورق خواهد خورد. . .؟ »
توهمی غر یب |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 16:24 توسط توهم |
|
|
مهمان عشق
ح - ب توهم ۰۱/۰۹/۱۳۸۵
شبی به دفترِعشقت مرا تو مهمان کن قرین ِ رنج و ملالم ، هوای باران کن اگر چراغ ِ فروغی برین شب ِ یغما ترا به جان ِ « اهورا » ، بدم بهاران کن برین خزان بلا دیده ء سکوت آگین بخوان ترانه ء « امید » و یاد یاران کن صدای خندهء «سایه » دگرکسی نشنید تو جان ، ز پرده برون آی و موج ِ ویران کن من آن « توهم » دردم درین حضور صبور تو گر ستاره ء صبحی ، شراره باران کن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 16:20 توسط توهم |
|
|
ازشبی که ترا گم کرده ام پنجره ها غبار ِ غم گرفت ماه نتابید - ستاره گم شد خورشید ناپدید پدر در خون خویش غلتید از مادر نمی گویم غم ِ پدر یا برادر یا پسر بردوش ؟!! راستی آیا از شب چهله چه خبر ؟!! قریاد خاموش - توهم ۰۶/۱۰/۱۳۸۵ ۳بامداد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 16:19 توسط توهم |
|
|
مرغ آزادی برایم گریه کن !! قلبها آکنده اند ، سروها را کشته اند مرِغ آزادی بهارانت چه شد ؟ سبزی با غ وهَزارانت چه شد؟ مرغ آزادی سوارانت چه شد؟ بزم و رقص میگسارانت چه شد؟ وای ما فرسوده ایم درعبور سالها داغ ِ حسرت خورده ایم مرغ آزادی چرا گم گشته ای ؟ ماتم و اندوه ِ مردم گشته ای ؟ های ! من خوابم نمی آید دلم خون کرده اند آتشی تا بی نهایت بهر ِ افیون کرده اند شعر ِ من نیلوفر ِ مرداب نیست عشق هم افسانه ای جز خواب نیست یاسها خشکیده اند باغها فرسوده اند مرغ آزادی برایم گریه کن .... توهمی تلخ ...!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 16:18 توسط توهم |
|
|
توی این شبای آروم
تو خیابونای خلوت
جای پاهای مسافر
توی کوچه های غربت .
****
می خونه دل از ستاره
رفته آزادی بیاره ؟
****
تو که از ترانه می گی
غزل عاشقانه می گی
تو خودِ خودِ بهشتی
روی برگا گُل نوشتی
****
توستاره ء زمونی
آخه حیفی تو، جوونی !؟
تو بگو غزل قشنگه
مگه دل همیشه سنگه ؟
****
توی فصل ِعشق و بارون ،
بتکون ، غبارِِ پائیزوبتارون
میوونه شبای یلدا
قصهء دیو و پریا
****
غصه های نسل فردا
بنگرستاره ها را
تن ِ آسمون کبوده
توی شهر هیچکی نمونده
****
دل ِ من به دست ِ باده
سر، به دست تیغ داده
من و آسمون ِ آزاد
توی جنگلای آباد
****
وقتی دیوا رو سوزوندن
واست عاشقانه خوندن
من میام تو باغ عشقت
یه سبد گل و میکارم
توی سبزه های چشمت
ح- ب « توهم »
25/10/1385 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 16:17 توسط توهم |
|
|
ای خوش ترین نگاه ، آهنگی بخوان کبوترِ دلم ، تنها شده است . . . غریبه ح - ب « توهم » ۲۱/۱۰/۱۳۸۵ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 16:17 توسط توهم |
|
|
باز من، مرثيه خوانِ شبِ دلتنگي وصحرا شده ام به سراغِ من ِ ديوانه نياييد كه تنها شده ام با تني خسته و رنجور از اين دربدري ها كه منم خون ِ دل مي خورم و چون نخورم؟ بي دل و معنا شده ام بگذاريد و بدانيد « رَهيدن » ره ِ پايانيِ ماست من ِدلمرده ي مسكين هم عجب خسته از اينجا شده ام
در رثاي عموي بزرگوارم ح _ ب « توهم » ۱۳۸۵/۱۱/۰۹ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 16:15 توسط توهم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
صدای زندانی
از روزنِ سلولهای تاریک از دل ٍ یغما رفته ی تاریخ |
| پیوندهای روزانه |
|
عـــاشقــانه هــا عـــاشقــانه هــا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
عشق های تاریک سلول های انفرادی بــــاران عـــاشقــانـه هــا . . .!! |
| پیوندها |
|
عــاشــقانـه هـا عــاشــقانـه هـا دختر تنها |
|
RSS
|