![]() |
![]() |
|
| عشق به اندازه ی وحشت |
|
تو از صدای باران تازه تری در رطوبت کلامت ، پرنده های عاشق، تخم خواهند گذاشت اما با گلایه ی پاییزان چه می کنی ؟ با هجوم ِ دیو و ددان چه می کنی ؟ وطنت را عاشقانه دریاب ... چشمانم تا همیشه نگرانست ....!!؟
ح - ب تــــوهـم ۱۳۸۶/۰۷/۱۲ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 7:3 توسط توهم |
|
|
ای کاش شعرم ، از انعکاس ِ نرم ِ آهنگی متبلور شده بود تا خبری اینگونه موهن آهسته تر فرا بگویمت ای کاش ولی راستی آیا بر سر ِ برزن ، هست هنوز گاری عشق فروش .....
ح - ب تــــــو هـــم ۱۳۸۶/۰۷/۱۲
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 6:31 توسط توهم |
|
|
ز راهی دور
اما چه دیر آمده ای " اینک چراغ ِ معجزه یاران ....." ما بیرون ِ زمان
با خشم ِ بیدریغمان
شبها و روزها با خونی که بجا مانده آنقدر
" در جستجوی تو بر درگاه ...... " و " بی تو این دفتر ِ خاموش تاچند، تاچند، ورق خواهد خورد ...؟ " جخ امروز از مادر متولد نشده ام گفتم اِیا و ِیا و خلایق مستید و منگ ؟ یا به تظاهر تزویر می کنید .... " ح- ب
تــــــــوهم پنجشنبه 12 مهر1386 ساعت: 5:30 Faryadhay-Khamoosh.Blogfa.com TavahomStar.ParsiBlog.Com |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 5:48 توسط توهم |
|
|
پروانه هاي بيكسي ، رخسار ِ شب را بر هم مي زنند گويي به راز ِ شبْ پريش ِ خويش واقفانند ، هــــالـه اي و ديـگر هيـچ ... خــوشـا پـروانه بـودن هـــالـه بـودن شـــــــمع گــشتـن
ح - ب تــــــــــوهـم 11/07/1386 |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 2:33 توسط توهم |
|
|
پَرچين ِ ساده ي تنهايي وقتي سرشاري از عشق که زندگي ، « از صداي سخن عشق نديدم خوشتر
ح - ب توهم ۱۳۸۶/۰۷/۱۲ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 2:29 توسط توهم |
|
|
معناي كدام را باور كنم دل يا ستاره هاي شب مرده ي آسمان اينك طنين گام هايش صداي دلشكستگي ست خرامان خرامان تا مرز حرمان ره مي نوردد چشمان ِ سياهي ، ميدراند تا آوازه اي تلخ وا گويد بناگه آهسته - لب بسته برگي اوفتاد برگي كه نقشي بوده يك زمان ...
ح - ب تــــــــوهـــم 11/07/1386 |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 2:23 توسط توهم |
|
|
از باغ ِ همسايه ، بوي ياس مي آيد عطر ِ گيسوان ِمست بوي چمن ، علف هاي خيس . اما درخت ، تنهاترين نشانه ي پايداري ست هر چنــــــد شانه هايش را با تبــــر زدوده اند.....؟؟
ح - ب تــــــوهـم ۱۳۸۶/۰۶/۰۵ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 2:19 توسط توهم |
|
|
آنسان كه عشق از راه ِ چَشم مي آيد از كلبه هاي فقر- اما،بوي خشم مي آيد هان رهگذر : شايد بهار ديگر نا سروده ها را فرياد كنيم اگر درين زمانه وزد بادي ، با افتخـــار ِ ديگر
ح - ب تـــــــوهــم ۱۳۸۶/۰۵/۱۷ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 2:16 توسط توهم |
|
|
آرام آرام می تراود رقص ِ آب پُر می شود خالی دریا از اشک - سیلاب . در لابلای گیاهان اما ، قوهای سپید ِ عاشق *** پُر می کند مژگانم بستر ِ خالی مانده رود آوایی از دور مرا می خواندم ... بهار ِ دیگر آغازی ، تبلوری ، ترانه ای شاید . شــــــاید - اما خواهمش پایید ؟ زین خسته تن نمانده فروغی دیگر ستاره های نور آهسته آهسته از آرام ِ ماه پــرتو افشان می کنند هجران را باید بالا پوشم را بر دارم در حیاطِ کــهنه ، پاییز منتظر ست . . .
ح ـ ب تــــــــوهــم ۱۳۸۶/۰۷/۱۱
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 2:4 توسط توهم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
صدای زندانی
از روزنِ سلولهای تاریک از دل ٍ یغما رفته ی تاریخ |
| پیوندهای روزانه |
|
عـــاشقــانه هــا عـــاشقــانه هــا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
عشق های تاریک سلول های انفرادی بــــاران عـــاشقــانـه هــا . . .!! |
| پیوندها |
|
عــاشــقانـه هـا عــاشــقانـه هـا دختر تنها |
|
RSS
|