![]() |
![]() |
|
| عشق به اندازه ی وحشت |
|
خوابهای مرا تفسیر خواهد کرد میدانم پرستوی دوبار آمده ی باغ ِ بهار . آسمان انبوه ابرهای فراوانیست همچنانكه ميبيني همچنانكه ميداني دیگر قحطسالی نحواهد بود اگـر ایمان بیاوریم به رويش برگ تــــرنُم بيدريغ عشق در مژه گان گل به پایداری درخت در شب ِ سرد زمستان اگـر بـاور کنیم از آنِ مـاست فــردا و زمین را آسمان و درختان را دوست بداریم بی هیچ منتی . . . بــدانيم حتی با یک گل بهار می شود وقتی باور کنیم او زنده است عشق را خواهد بارید بر کلبه های بی رونق مان . برخيز : خانه را - گلدان را باغ را - باغچه را بذری دوباره بكار خورشيد مي تابد - باران مي آيد خاك صيقل خورده ست فــــردا در راه ست بــــهار پشت دریچه های بسته ی انتظار نشسته است بتاران غبار بگشاي ، در بگشاي ....
ح - ب تـــــوهـــــم 1387/05/10
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 3:34 توسط توهم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
صدای زندانی
از روزنِ سلولهای تاریک از دل ٍ یغما رفته ی تاریخ |
| پیوندهای روزانه |
|
عـــاشقــانه هــا عـــاشقــانه هــا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
عشق های تاریک سلول های انفرادی بــــاران عـــاشقــانـه هــا . . .!! |
| پیوندها |
|
عــاشــقانـه هـا عــاشــقانـه هـا دختر تنها |
|
RSS
|