![]() |
![]() |
|
| عشق به اندازه ی وحشت |
|
اين كوچه ها عجيب سنگين اند،
اين كوچه هاي سرد ِ بي عابر . * * * بوي بـــاروت مي آيد ! ! ؟؟ اين كوچه هاي سرخ ِ بي پناه ، اين شعله هاي زرد پُر لــهـيب ، اين دختران سبز ِ بي گــناه عجيب، عجيب سرگردان اند . . . ! * * * بچه ها: براي ايران هرگز گريسته كسي ؟ ! ! براي مادر ، تنها فرزند او هماره مي گريد . . * * *
آوايي از دور مي خواند ، قلـندر ِ مغموم : «كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست... ! ؟» ح - ب تــــوهــم ۱۳۸۸/۰۴/۰۷
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 11:36 توسط توهم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
صدای زندانی
از روزنِ سلولهای تاریک از دل ٍ یغما رفته ی تاریخ |
| پیوندهای روزانه |
|
فراری از جاده عـــاشقــانه هــا عـــاشقــانه هــا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
عشق های تاریک سلول های انفرادی بــــاران عـــاشقــانـه هــا . . .!! |
| پیوندها |
|
عــاشــقانـه هـا عــاشــقانـه هـا دختر تنها |
|
RSS
|